امشب از باده خرابم
امشب از باده خــرابم کن و بگــذار بمیـرم
غرق دریا شرابم کن و بگـــذار بمیـــــــرم
قصه عشق بگوش مــن دیوانه چــه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیـرم
گر چه عشق توسرابیست فریبنده وسوزان
دلخوش ای مه به سرابم کن وبگذار بمیرم
زندگی تلخ تر از مرگ بود گـر تو نباشـی
بعد از ین مرده حسابم کن و بگذار بمیـرم
پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مــــــرد
گــرم رویای شبابم کــن و بگـذار بمیـــرم
خسته شد دیده ام از دیدن امواج حـــوادث
کور چنین چشم حبابم کن و بگـذار بمیـرم
تا بکی حلقه شود سر بــدر خانه بکــوبــم
از در خویش جوابم کن و بگـذار بمیـــرم
اشک گرمم که بنوک مژه شمع بلـــــرزم
شعله شو یکسره ابم کــن و بگذار بمیــرم
***********
او بانو بانو
او بـــانو بانو جانــا او شهر بانــو جــانا
دل مرا بسته یی به تـــار گیسو جـــانـــا
دل مــرا برده یی به چشم و ابرو جانـــا
لبت شهد شکر نوشیده خاتون فیروزه بان جانــــــا
نگاهت رخت شب پوشیده خاتون فیروزه بانو جانا
درون ساغر جام لبانت فیـــــــروزه بانــو جــانـــا
شراب بوس ات چوشیـده خاتون فیروزه بانو جانا
پری گفته صدایت میکنم من فیروزه بانو جـــانـــا
سرم را خاک راهت میکنم من فیروزه بانو جانــا
کنی گر یک نگاه بسویم ای جان فیروزه بانو جانا
دل خود را فدایت میکنم مــن فیروزه بانو جــانــا
************
اولین عشقم
اولین عشقم تـــو بودی اخرین عشقم تو بودی
رفتی از من دل گرفتی با گپ مردم نمــــودی
درد و اندوهم فزودی در سکوت نیمه شبها
با خودم تنها نشستم نغمه مرگو سرودم
کاش هر گز من نبودم کاش هرگز من نبودم
خود بگو با من چه هستی سرکش و مغرور و مستی
عشق یعنی نیمه مردن رشتهء هستی بریدن
آه ای عشق باز کجائی از جهان حسن هایی
با دل افسرده من ساله شد آشنایی
کاش هرگز من نبودم کاش هرگز من نبودم
**********
ایا صیاد رحم کن
ایا صیاد رحمـــی کن مــرنجــانیـــــد جــــــانــــم را
پر و بالم بکن امــــــــــا مســوزان آشیـــــانــــــم را
به گردن بسته یی چون رشته و در پای زنجیر است
مــروت کن اجازت ده کــــــه بگشایـــم دهــانــــم را
در این کنج قفس دور از گلستــان ســـوختم مـــــردم
خبــــر کن ای صبـــا از حــال زارم بـــاغـبـــانـم را
ز تنهــــــایی دلم خــون شــد نــدارم محـــــرم رازی
کــــه بنویســد بــرای دوستــداران داستانــــــــــم را
***********
ای بت بیرحم
ای بت بیرحـــم شارت منــم
رشتهبیانــداز تو در گردنم
تیر بیانداز که من در هوا
گیرم و در سینه کنم جا
تیر تو را بر دل و جان جا دهم
تا تسلی دل شیدا کنم
چشم فتانت که فسون میکند
این دلکم غرقه خون میکند
آن لب لعلت که زمیخانه ها
میگه به گوشم دو صد افسانه ها
جان منی پیش رقیبان مرو
یکه تنها به گلستان مرو
پیش من آه تا که فدایت شوم
کشته یک لحظه نگاهت شوم